شاهزاده رضا پهلوی

چهارشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱

ای کسانی که ایمان آورده اید ...

... گاهی بازگردید و به آنچه ایمان آورده اید نگاهی دوباره بیاندازید!

توی این بلاگ دیدم.پستش حذف شده.

چهارشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۱۱

جناب آقای رضا پهلوی ...

ما منتظر اولین میزگرد اپوزیسیون های مختلف برای اعلام تفاهم و مبارزه مشترک با رژیم مافیائی - مذهبی حاکم بر ایران هستیم. پیشگام شدن شما در برگزاری چنین میزگرد مفاهمه آمیزی قدم بزرگی در راه تقویت جبهه اپوزیسیون و اتحاد بخشیدن به جناحهای مختلف مبارزین و مخالفین رژیم مذهبی اشغالگر ایران خواهد بود. یقینا مشاهده تفاهم و اتحاد مابین سران جناحهای مختلف اپوزیسیون فعال و میهن پرست، اتحاد و همکاری بیش از پیش اعضاء، فعالین و هواداران این جناحها و گروههای مختلف و متعدد را در پی خواهد داشت و به آنها نیروی مضاعفی ورای انتظار خواهد بخشید. 

به امید اتحاد و با آرزوی آزادی ایران و ایرانیان.

پنجشنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۱۱

مردم ایران بهوش باشید ... این بار هم دنیا و هم رژیم، شما را هدف گرفته اند!

باید مخالفت خودمان با رژیم و با حمله نظامی را همزمان از طریق نافرمانی مدنی و حمایت از اپوزیسیون فعال نشان بدهیم.


این جنگ، جنگ ایران و عراق نیست که محدود به جبهه ها و نهایتا بمباران و موشک باران مقطعی و محدود شهرهای نزدیک به مرز شود. تبعات این جنگ و حمله به ایران را که نابودی نیروگاهها، سدها، چاههای نفت و گاز، کارخانجات عمده، صنایع شیمیائی و سایر زیرساخت های کشور، قطع آب و برق و گاز و تلفن و نبود امکانات بهداشتی و درمانی و در یک کلام فلج شدن کامل کشور و در پی آن قحطی و تلف شدن میلیونها ایرانی از هر صنف و گروه در نتیجه گرسنگی و بیماری و غارت و هرج و مرج هست باید همه ما برای هموطنانمان تشریح کنیم. در تاکسی، در اداره، در دانشگاه و مدرسه، در صف نانوائی و خلاصه هر جا که شد!


دنیای غرب ککش هم نخواهد گزید و مطمئن باشید که یک ایران ویران نان و آب بیشتری برای دنیای ورشکسته سرمایه داری که معلوم نیست سرمایه هایش را کجا نفله کرده است دارد! برای رژیم هم که جنگ نعمت است و در پناه جنگ می توانند تلف شدن مردم رو نظاره کنند و اقدامات تروریستی شان را در سطح جهان از درون پناهگاههائی که برای چنین روزهائی تدارک دیده اند ادامه بدهند.


مردم ایران بهوش باشید! سپاهیان، ارتشی ها، کارمندان دولت، بسیجی ها، بازاریان ... جنگی که صدای پای آن شنیده می شود الزاما به معنی نابودی فوری رژیم نیست ولی در نبردی فرسایشی که نتیجه محتوم آن محو رژیم حاکم است، ایرانیان را بی شک درگیر مصیبتی تاریخی و فاجعه ای دردناک خواهد کرد. امروز باید متحد شد و سرنوشت کشور را بدست گرفت، فردا خیلی دیر است!

یکشنبه ۶ نوامبر ۲۰۱۱

من خواستار یک حکومت سکولار، لیبرال، دموکرات برای ایران هستم

سکولار= جدا بودن نهاد دین از سیستم حکومتی و منع دین و مبلغان آن از دخالت در شئون اجتماعی و سیستم اداره کشور. نوشته شدن قانون اساسی و قوانین ثانوی بدون دخالت دادن نظرات و احکام دینی بطوری که انسانها با هر اعتقاد و بینشی بتوانند آزادانه تحت حاکمیت آن قوانین زندگی کنند.


لیبرال= مدافع آزادی های شخصی افراد جامعه. تحت چنین حکومتی هیچ قدرت مطلقه ای وجود ندارد و همه اعضاء اجتماع و حاکمان در پیشگاه قانون یکسان و پاسخگو هستند و از محافظت قانون نیز به یک اندازه برخوردارند. در یک حکومت لیبرال هیچ نهاد حکومتی حق محدود ساختن آزادی های اجتماعی یا شخصی افراد را ندارد.


دموکرات= آماده برای شنیدن صدا و سخن همه افراد جامعه و قبول یا رد آن با معیار قرار دادن قانون اساسی. حکومت دموکراتیک بستری را در جامعه فراهم می آورد که مردم حاکمیت خود را از طریق قانون اساسی - که توسط فرهیختگان آن جامعه و بدون دخالت نظرات ایدئولوژیکی و تنها بر اساس نیازها و ضرورت های انسانی نوشته شده و مردم به آن رای مثبت داده اند - بر کشور اعمال کنند.

سه‌شنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۱۱

درست است که برای مبارزه با تاریکی باید شمعی بر افروخت ولی ...

... برای مبارزه با آنانکه چراغ ها را می شکنند تا در تاریکی شکارمان کنند باید شمشیر کشید!

یکشنبه ۴ سپتامبر ۲۰۱۱

رضا شاه پهلوی به شهادت تاریخ نخستین جمهوری خواه ایران است!

زنبورها شاه دارند، مورچه ها هم شاه دارند، ما هم باید شاه داشته باشیم!این شعاری بود که آخوند های بریتانیائی و آیت الله های سرسپرده لندن در برابر تصمیم رضا شاه پهلوی مبنی بر اعلام جمهوری در ایران پس از بدست گرفتن امور این مملکت فلاکت زده بر سر هر منبری سر میدادند و فتوا های غلاظ و شداد صادر می کردند.رضا شاه که روانش شاد باد به غیر از رهائی مردم از فلاکت و فقر و بدبختی و بیماری و ناامنی که در اواخر دوران احمد شاه گریبانگیر کشور شده بود خواسته ای نداشت و به روشنی می دید که بیگانگان چگونه با سوء استفاده از ضعف و سستی ارکان حکومت، به تاخت و تاز در مملکت پرداخته اند و کشور را به مرز پاره پاره شدن رسانده اند تا بخشی از آن را خرس بزرگ شمالی تصاحب کند و قسمتی را هم استعمارگر کهنه کار به ایادی خود به رهن واگذارد. در چنین شرایطی بود که ایشان بجای اینکه مملکت را بدست هرج و مرج بسپارد و پاره پاره شدن آن را بپذیرد و نابودی مردم این کشور را قبول نماید بر آن شد تا اصلاحاتی را که در نظر داشت در قالب همین سیستم مورد قبول آقایان انجام دهد و دیدیم که در طی دوران کوتاه (تقریبا پانزده ساله) زمامداری خود چه کارهای زیربنائی اقتصادی و نظامی و فرهنگی و اجتماعی عظیمی برای این آب و خاک انجام داد. رضا شاه پهلوی به شهادت تاریخ نخستین جمهوری خواه ایران است و دوست و دشمن به این حقیقت معترفند.

یکشنبه ۲۸ اوت ۲۰۱۱

محمدرضا شاه پهلوی هیچ عیبی نداشت؟ چرا داشت ... ولی اینها نبودند دوست من!

پس از ارسال پست قبلی به بالاترین (در پاسخ به کامنت یک از دوستان)، که تلاشی بود برای یادآوری خدمات بی بدیل خاندان پهلوی در شناسائی و احیاء و نگاهداری استعدادهای طبیعی و مفاخر علمی و ادبی و آثار باستانی این آب و خاک و توضیحاتی هم در باب پیشرفت های ایران در زمان شاه فقید ایران داده شد، دوستی بسیار گرامی تر در زیر لینک فرمودند:

"خفقان سياسی 25 ساله، احداث اوين، شکنجه های ساواک، کشتار و زندانی کردن مخالفين، مجالس فرمايشی، تاسيس حزب فراگير رستاخيز و ... يادت رفت بگی دوست عزيز.برای رعايت انصاف شما خوبی هاش رو بگو کسانی هم عيب هاش رو خواهند گفت"

تا آنجا که دانش و خاطرات و مطالعه اندکم اجازه می داد، و البته در میان مشغله روزمره، تا جائی که توانستم پاسخ ایشان را دادم. شاید انتشار آن برای سایر اهالی وبلاگستان و بالاترین هم مفید و منشاء اثری هرچند کوچک باشد و به بحث و روشنگری در این باب دامن بزند.

خفقان سیاسی 25 ساله: تا چه حد و دربرابر کدام قشر؟ فدائیان اسلام که مسلح بودند و نخست وزیر ترور می کردند، آخوندها اسلحه فدائیان را تامین می کردند، توده ای ها تا عمق ارتش نیرو داشتند و شاه را ترور می کردند! نقشه ربودن ولیعهد را می کشیدند! هر حکومتی بود عملا بسیار شدیدتر از شاه فقید عمل می کرد. حالا از لحاظ تئوری و خیالی هر کس هر مدلی را می تواند پیشنهاد کند ولی در عمل چاره ای جز و بهتر از آنچه شاه فقید کرد نبود!

احداث اوین: برای مملکت یک زندان پیشرفته و مدرن تاسیس کرده اند، گناه کرده اند؟ مملکت هم نیروگاه می خواهد هم تئاتر و سینما، هم بیمارستان و هم زندان! دستشان درد نکند! ضمنا اگر به کسی که هم زمان شاه فقید و هم بتازگی اوین را تجربه کرده باشد دسترسی دارید، فرقش را بپرسید!

شکنجه های ساواک:اکثر قریب به اتفاق دستگیری های ساواک با چند سیلی و یک پرونده و یک غلط کردم حل می شد! اگر طرف در حد شریعتی بود خیلی هم با کلاس با وی برخورد شده و پس از محاکمه در دادگاه تشریف می برد آب خنک خوری. اگر آخوند بود مواجبی برایش تعیین می کردند خیلی هم دعاگو می شد! اگر طرف نظامی توده ای یا چریک مسلح بود توسط دادگاه نظامی یا دادگستری محاکمه می شد و کار ساواک در حد بازجوئی بود. قضات دادگستری هم همردیفان وهمکاران همین خانم شیرین عبادی خودمان و خودتان بودند! رئیس سازمان اطلاعات برونمرزی فرانسه در زمان شاه فقید می گوید: ساواک چیزی بیش از یک پلیس مدرن نبود.

کشتار و زندانی کردن مخالفین: حرف در این زمینه زیاد است و انتظاری هم غیر از این نیست! "شاه مخالفینش را به دریاچه نمک قم می انداخت!" " مخالفین را در اسید حل می کردند!" " در میدان ژاله 4000 نفر کشته شدند!" " یا بقول اکبر گنجی، صادق هدایت و جلال آل احمد و صمد بهرنگی و علی شریعتی را شاه کشت!"

اینها را ولش! لطفا لیست بدهید ببینیم چه کسی بنا به دستور شاه و بدون حکم قاضی دادگستری اعدام شده است!!! در مقابل من لیستی دارم که دادگستری در مجازات خیلی ها که "غلط کردم نامه" ای به حضور شاه فقید نوشته بودند، بنا به دستور ایشان تخفیف داده. یکیش همین خامنه ای خودمون!

مجالس فرمایشی: چگونه فرمایشی شده بود؟ با شورای نگهبان؟ یا تقلب وسیع انتخاباتی؟ آیا آن زمان هم رای دادن در استخدام فرد و آینده اجتماعی اش تاثیر داشت؟ آیا سن رای دادن 15 سال بود؟ ایا نظامیان در انتخابات و سیاست دخالت داشتند؟ آیا در پاکستان شناسنامه چاپ می کردند و به ایران می آوردند؟ در کدام حوزه انتخابیه آن زمان تعداد رای ها از تعداد واجدین شرایط بیشتر شد؟ اصلا برای انتخابات کدام تبلیغات وسیع شهری و رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی می شد؟
بر عکس، انتخابات مجلس آن زمان اصلا شبیه الان نبود و سر و صدایی هم بر پا نمی شد. شرکت کنندگان در انتخابات آنهائی بودند که نمایندگانی را انتخاب می کردند که نماینده طرز فکری و منش اجتماعی آنان باشد و طبیعی است که این به نظر آنهائی که مخالف بودند یا آنهائی که الان به آن زمان می نگرند فرمایشی بیاید. البته آگاهی سیاسی آن زمان هم در بین مردم زیاد نبود چراکه مردم سیاسی نبودند. چرا؟ چون سیاست ربطی به زندگی روزمره مردم نداشت!

تاسیس حزب فراگیر رستاخیز: شاه فقید از این کارش هدفی داشت و آن فلج کردن حزب توده و خنثی کردن توطئه های شوروی و ساکت کردن بلوک غرب بود که به شاه خرده می گرفتند که چرا در برابر نفوذ روز افزون حزب توده (که بودجه یک ابرقدرت آن را ساپورت می کرد) کاری نمی کند. افزون بر این این حزب و فراگیر بودن آن می توانست جلوی ندانم کاریها و افراط های سایر احزاب (ایران نوین، پان ایرانیست، ...)را بگیرد. در حقیقت حزب رستاخیز پنجره ای بود که شاه می خواست آزادی های سیاسی و سیاست بازی برای عامه را در درون آن جای دهد و کم کم مردم را وارد فعالیت های سیاسی کند بدون اینکه جذب تبلیغات دشمنان این آب و خاک شوند. حزب رستاخیز نخستین تمرین عملی سیاسی شدن برای عموم مردم ایران بود. اگر ایشان گفتند که عضویت در این حزب لازمه اقامت در ایران است هم برای این منظور بود. همانطور که واکسیناسیون اجباری بود، همانطور که تحصیلات کودکان اجباری بود، همانطور که خدمت سربازی اجباری بود! مهاجرت و خارج رفتن هم بغیر از درد دوری از وطن و سختی تحمل پاریس و نیویورک و بدی طعم غاز های هلند و سردی هوای گرنوبل و لیون و رطوبت هوای نیس و لاروشل، هیچ مشکلی نداشت: دلار مفت، پاسپورت معتبر که برای امریکا رفتن هم ویزا لازم نداشت، درآمد و پس انداز آن قشری هم که منش شاه را نمی پسندیدند آنقدر بود که براحتی بگذارند و بروند آنطرف بشوند بنی صدر و قطب زاده و یزدی و ... .

فکر کنم همه اش را میدانستید، نه؟